عکس پروفایل گنگ دخترونه
عکس پروفایل گنگ دخترونه

در عکس پروفایل گنگ دخترونه شما همراهان عزیز امشب با یک پست ناب تصویری از بهترین عکس پروفایل های دخترونه با سبک گنگ هستید ما راه همراهی کنید با ادامه این پست …

عکس پروفایل گنگ دخترونه

طاقت نداشت قبل زمانش گذاشت رفت
قلب مرا ته چمدانش گذاشت رفت

کم کم‌خودش بهار شد و لانه ی مرا
پاسوز روزهای خزانش گذاشت، رفت

خندید تا خیال کنم مهربان شده ست
مرهم به روی زخم زبانش گذاشت رفت

در را به روی خاطره بست و کلید را
کنج کجای دنج جهانش گذاشت رفت؟

اصلا نگفت با چه کسی، تا کجا؟چه وقت؟
“من” را دوباره دلنگرانش گذاشت رفت

او ‌یک پرنده بود و در این برف ها مرا
در جست وجوی رد و نشانش گذاشت رفت

او رفت و با تمام توان دوست دارمش
او را که با تمام توانش گذاشت رفت

پروف گنگ و شاخ

تو آرزوی منی، من وبال گردن تو
تو گرم کشتن من، من به گور بردن تو

تو آبروی منی، پس مخواه بنشینم
رقیب تاس بریزد به شوق بردن تو!

تویی نماز و منم مست، مانده ام چه کنم
که هم اقامه خطا هم سبک شمردن تو

سپرده ام به خدا هرچه کرده ای با من
خطاست دست کسی جز خدا سپردن تو

خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد
که مرگ من نمی ارزد به غصه خوردن تو

پروفایل خفن دخترانه

هر کس از چشم تو در شهر خبر میگیرد
شعر من قافیه ای تازه به سر میگیرد

بد زمین خورده ام از دست قدر ؛دست قضا
دست کم دست مرا کاش به نرمی گیرد

دل من خواست که رک باشد و بی طعنه ولی
هرچه گفته است به دیوار تو در میگیرد

این همه تیر خطا از سر مژگان تو ریخت
شاعرت تک تک شان را به جگر میگیرد

روز آسوده به خون جگرم شبها جنگ
بین عقل و دل و هر خاطره در میگیرد

بعد مرگم چه غزلها که بجا می ماند
انتقام پدری را که پسر میگیرد

رونق شب اگر از آه دل و اشک من است
شعر من رونق از احوال سحر می‌گیرد

لاکچری پروفایل شاخ دخترونه

سحر به باغچه ها تا رسيد، شاعر شد
ستاره منتِ شب را كشيد، شاعر شد

دوباره پيرهن ياس از تنش افتاد
نسيم، عطر تنش را چشيد، شاعر شد

نگاهِ چلچله افتاد سمتِ صورتِ صبح
ميانِ سبزىِ رقصانِ بيد، شاعر شد

به جاى لمسِ سرانگشتهاى گرمِ طلوع
پرنده اى كه قفس برگزيد، شاعر شد

درخت، نبض ضعيفش در انتهاى حضور
كه در كنارِ تبر مى تپيد، شاعر شد

به روى آبىِ موّاجِ سينه ى دريا
تنِ سياه بَلَم تا خزيد، شاعر شد

اگرچه همنفسم بود دردِ بيتابى
همين كه بغض، نفس را بريد، شاعر شد

فرشته اى كه به ديوارِ قلب من حك كرد:
“شكستنى ست. ولى نشكنيد!” شاعر شد

خدا شبى كه مرا آفريد، شعرى گفت
دلم صداى خدا را شنيد…

شاعر شد…

پروفایل دخترونه لاکچری خاص

پلک یک پنجره با دغدغه ی وا شدنم

شاهد فصل خزان بعد شکوفا شدنم

سایه ی فاصله افتاده به دیوار اتاق

واقفم کرده به اندازه ی تنها شدنم

بغض ابرم که نشسته به نگاهش باران

قطره ای کوچک و در حسرت دریا شدنم

حس غمگین قناری به خاک افتاده

که تنم یخ زده در حالت اغما شدنم

به بغل می کشدم پیله ی تنهائی ، اگر

مثل پروانه ولی لایق زیبا شدنم

پشت دیوار درختیست پر از سیب فریب

آدمی نیست و من در پی حوا شدنم

دست سردی که زده بر رخ آئینه حجاب

برده تصویرم و در معرض حاشا شدنم

توی آیینه به دنبال خودم می گردم

حبس دیروز و در اندیشه ی فردا شدنم

جزئی از خاطره ی عکس شدم در دل قاب

روی دیوار که در حال تماشا شدنم ..

عکس گنگستری دخترونه

صلاح دیدم از این غصّه مختصر بنویسم
اگرچه حوصله دارم که بیشتر بنویسم

منم مقامِ بلاغت، نه عهده‌دارِ وکالت
که از حقوقِ سراسیمه‌ی بشر بنویسم

خرابه‌های منظّم – درون صحنه – سبب شد
میان این همه جنگنده، از هنر بنویسم

همیشه یک طرفش را نوشته‌اند که باشند
برای‌شان طرفی نیست، من اگر بنویسم

چگونه صلح کنم با خدای جنگ و پس از آن
از ائتلافِ زمین گیرِ خیر و شر بنویسم

برای عمق مصیبت کتاب تاب ندارد
مگر که روی تنِ صخره، با تبر بنویسم

 

 

 

 

 

 

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید