متن و دلنوشته های زیبا درباره هوای بارانی و شب های ابری
هوای ابری و بارانی برای بسیاری از ما حال و هوای خاصی دارد. این لحظات، پر از احساسات عمیق، دلتنگی یا یک آرامش عاشقانه هستند. برای افرادی که دوست دارند در این هوا، احساسات خود را با کلمات بیان کنند، مجموعهای از زیباترین و خاصترین دلنوشتهها و اشعار گردآوری شده است.
شعرهای ماندگار بارانی
شعر باران از سهراب سپهری
هر کجا هستم٬ باشم آسمان مال من است پنجره٬ فکر٬ هوا٬ عشق زمین مال من است چشمها را باید شست جور دیگر باید دید چترها را باید بست زیر باران باید رفت
شعر باران از مولوی
باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکی ست باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ست
دلنوشتههای عاشقانه و پرامید
کاش باران بودم و غم پنجره را میشستم و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده از سر عشق ندا میدادم پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه هست گوش کن باران را که پیامی دارد دست از غم بردار زندگی کوتاه هست باز کن پنجره را روز نو در راه هست
تا باران نباشد، رنگین کمانی نیست… تا تلخی نباشد، شیرینی نیست… تا غمی نباشد، لبخندی نیست.. تا مشکلات نباشند، آسایشی وجود نخواهد داشت… پس همیشه به خاطر داشته باش: هدف این نیست که هرگز اندوهگین نباشی… همین دشواریها هستند که از ما انسانی نیرومندتر میسازند و لذت و شادی را برای ما معنا میکنند…
تــــو را می خواهم برای پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تـو را می خواهم برای تنهایی تو را می خواهم وقتی باران است برای صبح… برای ظهر… برای شب…
آن خدایی که به قلبم غم داد… خود او باران داد… زندگی با عطش ثانیه ها میگذرد… میشود ثانیه را جریان داد… من خدا را دارم… آن خدایی که به هنگام غمم میگرید… و به هنگام خوشی های دلم میخندد…
خوشبختی هیچ تعریفِ عجیب و پیچیده ای ندارد! شاید از جنسِ همین لحظه هاست… همین لحظه ها که باران می بارد و آسمانِ جان، فروتنانه بغض هایش می ترکد و حالِ زمین را بی منت بهتر می کند… این ترکیب های به غایت ساده، حالِ آدم را به طرزِ پیچیده ای خوب می کند…
به جز من، چه کسی میتواند آرامشِ چشمهایَت را ببیند؛ هر تپـشِ قلبَـت را حس کند؛ با هر باران، عطرِ موهایت را نفس بکِشد؛ عاشـق باشد.
کارِ شاقی نکرده ام ! فقط به زانو در نیامدم فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی بازداشته ام … دشوار نیست شما هم بگویید نور ! بگویید امید بگویید عشق ! آدمی چیزی شبیه به بویِ خوشِ باران است … “سیدعلی صالحی”
متنهای ابری و لحظات دلتنگی
هیچ گاه نباید به اجبار خندید. گاهی باید با نهایت آرامش گریه کرد. لبخند بعد از گریه از رنگین کمان بعد از باران هم زیباتر است.
بغضهای مرطوب مرا باور کن، این باران نیست که میبارد. صدای خسته قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد.
به باران دل نبند که هر چهار فصل دیوانه ات خواهد کرد اگر ببارد، از شوق اگر نبارد، از دلتنگی…
دیشب که باران آمد؛ می خواستم سراغت را بگیرم اما خوب می دانستم؛ اینبار هم که پیدایت کنم؛ باز زیر چتر دیگرانی…
تنها ادامه میدهم در زیر باران حتی به درخواست چتر هم جواب رد میدهم میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم ببار باران من نه چتر دارم نه یار…
شیشه پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
باران که میزند؛ هـمه چیز تازه می شود حتّی داغِ نبودن ِ تو…
دمش گرم، باران را می گویم… به شانه ام زد و گفت: خسته شدی، امروز تو استراحت کن، من به جایت می بارم…
دلم به عظمت باران برایت دلتنگی میکند… امروز عجیب؛ بی واژه؛ بی حصار… ؛ می خواهمت…
باران که میبارد دلم برایت تنگ تر می شود راه می افـتم بدون چتر، من بـغض می کنم، آسمان گـریـه…
باران که بند بیاید… تازه خاطره ها شروع میکنند به چکیدن.