خانهعکس پروفایلعکس پروفایل شب یلدا غمگین

عکس پروفایل شب یلدا غمگین

مطالب مشابه

در عکس پروفایل شب یلدا غمگین سری جدید از عکس نوشته های زیبا برای پروفایل شب یلدا 1401 با متن تبریک شب یلدا را با کیفیت عالی مشاهده کنید.

عکس پروفایل شب یلدا غمگین

شب یلدا كه نعش درختي به باغ مي افتد
بهانه باز به دست اجاق مي افتد

حكايت من و دنيایتان حكايت آن
پرنده ايست كه به باتلاق مي افتد

عجب عدالت تلخي كه شادماني ها
فقط براي شما اتفاق مي افتد

تمام سهم من از روشني همان نوريست
كه از چراغ شما در اتاق مي افتد

به زور جاذبه سيب از درخت چيده زمين
چه ميوه اي ز سر اشتياق مي افتد

هميشه همره هابيل بوده قابيلي
ميان ما و شما كي فراق مي افتد؟

عکس پروفایل شب یلدا غمگین

عکس پروفایل شب یلدا غمگین عکس پروفایل شب یلدا غمگین عکس پروفایل شب یلدا غمگین عکس پروفایل شب یلدا غمگین عکس پروفایل شب یلدا غمگین عکس پروفایل شب یلدا غمگین عکس پروفایل شب یلدا غمگین

نگاه مبهمی امشب به آسمان داری
خدا به خیر کند نیتی نهان داری

چه دیده ای که شدی سیر از من و بابا
که قصد شعله کشیدن به باغ مان داری

حسین این طرف و آن طرف حسن انگار
خدا نکرده سر ترک این و آن داری

بس است دسته دستاس هم پر از خون شد
اگر غلط نکنم قصد پخت نان داری

هزار شکر که دست تو لرزشی دارد
دلم خوش است عزیزم کمی تکان داری

- Advertisement -

نه زخم بسترت این روزها رهایت کرد
نه از حرارت و از سرفه ها توان داری

نوازشم مکن از طرز شانه ات پیداست
میان سینه خود درد بی امان داری

که چند دنده فقط سالم است باقی نه
چقدر زخم و ترک روی استخوان داری

شکست دست تو را قنفذ و نفس میزد
هنوز نام علی باز بر زبان داری

مغیره میزد و میگفت خسته ام کردی
که بعد این همه ضربه هنوز جان داری

شما چهار بهشتید پس چرا سه کفن
چقدر حرف نگفته برای مان داری

وصیتت شده تا از حسین نوحه کنم
شب است و باز پرستار روضه خوان داری

نفس بده که بگویم چه گفته ای با من
غروب میشود و تو نفس زنان داری….

….به روی خیمه پر شعله خاک میریزی
که چند دختر نوپا در آن میان داری

دو دست دخترکی روی گوش ها میگفت:
تو هم به روی سرت زخم خیزران داری

تو دست بر سر او میکشی و میگوئی
چقدر لخته خون بین گیسوان داری

رباب در بغلت ضجه میزند بی بی
به نیزه دار بگو طفل بی زبان داری

شب یلداتون مبارک نخل‌ها در طرب از طنطنه‌ی هوهویش
بادِ صحرا به سکون آمده در گیسویش

برق شمشیر علی، بارقه‌ی تیغ حسن
‌چشم عباس خبر می‌دهد از الگویش

روی دوش دگران معرکه را کرده وداع
هر کسی موقع جنگ آمده رو در رویش

آسمان «بار امانت» نتوانست کشید
«عَلم عشق» در آورد سر از بازویش

یک‌‌تنه زد به دل لشکر و آن‌گاه سپرد
میمنه، میسره را دست دو تا ابرویش

غرقه در لطف خداوند خود از شش جهت است
تیر می‌بارد اگر یکسره از هر سویش

- تبلغیات-

جملگی شیشه‌ی عطرند و نشان رفته‌ی سنگ
که یکی فرق و یکی می‌شکند پهلویش

مرهم زخم سرش نیست به جز دست حسین
زودتر کاش به مقصد برسد دارویش!

کوه صبر است ولی آه بعید است حسین
در غم ساقی خود، خم نشود زانویش

- تبلیغات -
- تبلیغات -

مطالب مشابه

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

- تبلیغات -

مطالب جدید