عکس پروفایل دپرس دخترونه
عکس پروفایل دپرس دخترونه

عکس نوشته های جدید دخترانه برای پروفایل دپرس و بی حوصله آماده شد ..

عکس پروفایل ندارم دلیلی واسه موندن

*پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان
باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می‌سوخت
دیدنی داشت ولی سوختن با همشان

گفتی از خسته‌ترین حنجره‌ها می‌آمد
بغضشان، شیونشان، ضجه‌ی زیر و بمشان

نه شنیدی و مباد آنکه ببینی روزی
ماتمی را که به جان داشتم از ماتمشان

زخم‌ها خیره‌تر از چشم تو را می‌جستند
تو نبودی که به حرفی بزنی مرهمشان

این غزلها همه جان پاره ی دنیای من‌اند
لیک با این همه از بهر تو می‌خواهمشان

گر ندارند زبانی که تو را شاد کنند
بی صدا باد دگر زمزمه‌ی مبهمشان

فکر نفرین به تو در ذهن غزل‌هایم بود
که دگر تاب نیاوردم و سوزاندمشان*

نشسته رو به من آن شعر مطلقی که تویی
نشسته باد چنین شاه برحَقی که تویی!

عکس پروفایل فراموشی سکانس آخر زندگی

رسیده ای سر موعد، دقیق فصل شراب
چگونه بگذرم از خوشه ی لَقی که تویی!

عکس پروفایل تنهایی هم برای خودش عالمی دارد

پریده ای سر بام منِ کبوتر باز
نخواه دل نسپارم به ابلقی که تویی!

عکس پروفایل این زندگی چیزی که من میخواستم نیست

کسی که باورش از گل بنفشه و لاله ست
به عمر خویش ندیده است زنبقی که تویی

عکس پروفایل حقا که غمت از تو وفادارتر نیست

اگرچه پرچم خورشید هم زمین افتاد
هنوز بر سر پا مانده بیرقی که تویی

عکس پروفایل کس نیست در این گوشه فراموش تر از من

تمام زندگی ام صرف نغمه سازی شد
که بلکه دست بیابم به تق تقی که تویی

عکس پروفایل خدایا چاره ای کن

دوباره باد خبر برد از دل من و تو
بگو ببر که حرام دهن لقی که تویی!

عکس پروفایل چه کنم با چه کنم های دلم

رگی به دستم بود گفتم : آخرین شعر است
بعد از تو شاعر نیستم گفتی : همین شعر است

گاهی پر از حرفی ولی چیزی نمی گویی
اما سکوتت هم برایم بهترین شعر است

بر سطر سطر شعر هایم رد پای توست
در دفترم هر قدر دارم نقطه چین شعر است

من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد
وقتی زبان رسمی این سرزمین شعر است

آری من از هر پنج انگشتم تو می بارد
دست خودم هم نیست اینها را ببین شعر است

عکس پروفایل ما خسته کارهای انجام نداده ایم

با نگاهت زندگی را دوست می دارم هنوز
آفتاب بندگی را دوست می دارم هنوز

با تمام عهد بستن ها و بد عهدی خویش
شعله ی شرمندگی را دوست می دارم هنوز

جلوه های مهربانت بر دل و جانم نشست
یا رب این تابندگی را دوست می دارم هنوز

غنچه ی طبعم به نام تو شکوفا می شود
حس این بالندگی را دوست می دارم هنوز

قهر و مهرت هر دو می سازد دل و جان مرا
خوش دلم سازندگی را دوست می دارم هنوز

غصه دارم اشک دارم درد دارم باز هم
این چنین دارندگی را دوست می دارم هنوز