Home عکس پروفایل عکس پروفایل امیر تتلو سلطان

عکس پروفایل امیر تتلو سلطان

2
عکس پروفایل امیر تتلو سلطان
عکس پروفایل امیر تتلو سلطان

در عکس پروفایل امیر تتلو سلطان شما همراهان عزیز سایت عکس نوشته می توانید سری جدید از عکس های امیر تتلو خواننده پاپ ایرانی را با کیفیت عالی مشاهده کنید.

عکس پروفایل امیر تتلو سلطان

عکس پروفایل امیر تتلو سلطان

[highlight]مجموعه ای از عکس پروفایل های امیر تتلو با کیفیت عالی برای پروفایل و استوری[/highlight]

باز یک روز سرد پاییزی ست
گرم از خاطرات یک روزه
یاد یک دست با دو انگشتر
حلقه ای با نگین فیروزه

یاد یک پنج شنبه ی پاییز
که به لطف تو آفتابی شد
یاد یک دل که سرد وابری بود
تو رسیدی دوباره آبی شد

گاه دستی به دست من می خورد
توی رگ می دوید و تب می شد
روبه رویم گلی که چیدن داشت
تا بچینم دوباره لب می شد

زندگی مثل جاده ای شده که
انتهایش فقط به تو برسد
مثل مردی شدم که هیچ نکاشت
ناگهان موسم درو برسد

باز پاییز و بازهم باران
باز یک مرد وباز تنهایی
چشم هایی که خیره مانده به راه
توی می آیی و نمی آیی

روبه رویم دو شاخه ی گل سرخ
پشت سرخاطرات مانده به یاد
گوشی کوچکی که از تو تهی ست
چای سردی که از دهن افتاد

یاد یک سیب سرخ ممنوعه
شاخه هایی که سر به سر خارست
یاد یک عشق کور کورانه
یاد یک زن که پشت دیوار است

در اتاقی که مثل گور منست
بازهم دل سپرده ام به سکوت
نه سراسیمه ام نه آرامم
مثل یک تک درخت در برهوت

یک طرف شعرهای نیمه تمام
یک طرف دستمال تا خورده
جدول روزنامه ی دیرور
توی گلدان گلی که پژمرده

باز پاییز درد هایش را ،
ریخت در جمعه ی نفسگیرم
حال و روزم عجیب ،مسخره است
نفسم رفته و نمی میرم

چرا تنها به یک لبخند از دور اکتفا کردی
خودت بودی که در بنیاد من آتش بپا کردی

اگر داری به سر سودای بازیچه ,دگر بس کن
چرا مشت مرا بر آدم و عالم تو وا کردی

شب و روزم شده خفتن به ره اندر گذرگاهت
مرا مجنون صفت بر کوچه گردی مبتلا کردی

خدایا من ندارم انتظار از عشق دیوانه
چه باعث شد چنین بخت مرا حیران بنا کردی

شب و روزم شده خفتن به ره اندر گذرگاهت
مرا مجنون صفت بر کوچه گردی مبتلا کردی

خدایا من ندارم انتظار از عشق دیوانه
چه باعث شد چنین بخت مرا حیران بنا کردی

به پیش جادوی چشمت چنان بیخود زخود گشتم

که گویی جان برفت ازکف ببین آخر چه ها کردی

دل آرامم شدی ای ماه در شبهای تاریکم

مراای ماهتاب مهرچه آسان مبتلا کردی

میان جمع خاموشم چوفکرم در نگاه توست

مرا باخویشتن مانوس از دنیا جدا کردی

به صدر دفتر شعرم همیشه رد پای توست

و الحق با حضورت حق مطلب را ادا کردی

بیا بر مردمان چشم من آرام گیرامشب

که ازهرم حضورت گرم و جمعی باصفا کردی

زقاب پنجره دیدی مرا آن دم صدا کردی

مرا با دلبریهایت اسیر و آشنا کردی

معطر شد فضا از عطر گیسویت نمی دانی

مرا دیوانه و آلوده ی درد و بلا کردی

نگاهم کردی و هرچه کشیدم از نگاهت بود

کجایی تا ببینی با دلِ زارم چه ها کردی؟

چه شبهایی که با یادت نخوابیدم سحر آمد

برو ای بی وفا بر قلب من جور و جفا کردی

گرفتم دست گرمت را تمام پیکرم لرزید

ندانستم نمی مانی و راهت را جدا کردی

زدی با تیرِ عشق بر سینه ام اما نفهمیدی

که قلبم پاره شد صد تکه را از هم جدا کردی

تو رفتی و (غریبی)قسمت من شد چه دنیای

کسی آمد بخوابم گفت شکایت بر خدا کردی؟؟

2 COMMENTS

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here