خانه » عکس نوشته جدید » عکس نوشته پروفایل » عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

در عکس نوشته شهرزاد4 با متن با توجه به شروع اکران سری چهارم از فیلم شهرزاد شما کاربران عزیز می توانید مجموعه ای زیبا از دیالوگ های سری چهارم شهرزاد را مشاهده کنید و …

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

سبک که بیندیشی
سبک زندگیت نیز
سبک میشود
سبک زندگیت که سبک شد

تازه میفهمی دنبال چیز های خوب که رفتن یعنی
سبک ، سبک زندگی

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

خسته نیستم

تو می آیی درآغوش همیشه منتظر من

لحظه های خواهیم ساخت

لحظه هایی میان یک هم آغوشی

لحظه های تو و من ….

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

از چیزی که بیشتر میترسیدم

خیال تو بود

و چه خوب خواب هراس های نبودت تعبیر شد

تو که سالها دور شده ای از من

دوباره به دیوانگی های من لبخند بزن

تا دوباره کمند لبهای تو تنها منحنی زیبای دنیای من باشد

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

مراقب آدمهای آرام زندگیتان باشید،
آنهایی که گوش میدهند،
دیرتر غمگین میشوند،
سخت عصبانی میشوند،
طولانی دوستتان دارند،
کم عاشق میشوند،
مهربانی بلدند،حواسشان به شماست ، …
آنها همانهایی هستند که اگر دلشان بشکند،
دیگرنیستند،
نه اینکه کم باشند
دیگر نیستند.

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

هر چه کردی به دلم ، … باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی ، … دشنه زدی … خندیدم

معنی تک تک رفتار تو را … میفهمم
ساده لوحی ست ، … بگویم که نمی فهمیدم !

غرق تردید شدم ، … باز تحمل کردم
تا زمانی که  … به چشمان خودم هم دیدم

دیدم از خشم خداوند … نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم

بسته بودم ، لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ … نمی پرسیدم

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

بی سبب نیست ، … فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و … من خورشیدم

عاقبت سرد شدم ، خسته شدم ، یخ کردم !
مثل خورشید … غروبی که نمی تابیدم

شکل یک سیب ، که گندیده و کرم افتاده ،
کرم کردم ! … و از اعماق درون گندیدم

اشک های دل من ، از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم …:-(:-(

برو ای یار برو ! از تو گذشتم ، خوش باش
برو ای یار ! که من مهر تو را بخشیدم.. .

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

نامه های سرگردان کارو

خداوندا!

این سینه های خشک بدرد من نمیخورد

من پستان لازم دارم!

یک جفت پستان سپید و برجسته

که شکافشان بستر شهوت شبانه جوانان هوسران این دوران باشد

جوانانیکه عظمت عشق را برغم صفای دل در برجستگی پستانها جستجو میکنند

من موی سرکش و پریشان میخواهم

تا هر یک از تارهایشان را زنجیر بندگی صد دل هرزه پرست سازم

این فکر عمیق بدرد من نمیخورد

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

عکس نوشته شهرزاد4 با متن

من فکر بچه گانه میخواهم

که با یک اشاره بخاطر هوسی موهوم دل به هر کس و ناکس ببازم!

پروردگارا !

من امشب رهسپار بارگاه تو هستم…

و این گناه من نیست…

مرا بخاطر گناهی که ندارم ببخش…

دیگر درونم شوق پروازی به سویت نیست
بین غزلهایم ، کسی در جستجویت نیست

هر کار میخواهی بکن بانو ! تو آزادی
اینجا کسی دیگر به فکر آبرویت نیست

دلواپســی هـایم دلیــل دیگری دارند
دلواپسی هایم حجاب و تار مویت نیست

بعد از تو دنیایم به کلی فرق خواهد کرد
بین من و آیینه هایم ، گفتگویت نیست

من مرد رویاهای زیبایت نشد باشم !
دنیای من ، هرگز شبیه آرزویت نیست

تا پلک بر هم میزنی ، پایان این راه است :
مردی که عشقت بود ، دیگر روبه رویت نیست

ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﺯﺑﺎﻧﻲ
ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺴﻲ
ﺗﺮﺟﻤﻪ ﻧﻜﻦ
ﺁﻧﻜﺲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ
ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﻻ ﺑﻪ ﻻﻱ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﻱ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﺍﺕ
ﺍﺯ ﻋﻤﻖ ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺎﺩﻩ ﺍﺕ
ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﺩﺳﺘﻬﺎﻱ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ ﺑﻔﻬﻤﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺭﺍﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻋﮑﺲ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﻧﺸﻨﺎﺳﯿﺪ …
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺍﺯﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ …
ﺍﺯﺧﺴﺘﮕﯽ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ …
ﺍﺯدلتنگی هایشان …
ﺍﺯﻏﺼﻪ ﻫﺎیشان …
ﻋﮑﺲ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ…

پشت برگهای سفید

چقدر سیاه زندگی م را مینویسم

بگذار مرکب نوشته هایم از رگهایم بگیرم رنگ عاشقی همیشه سرخ است

پشت دیوار نفس میکشد زندگی

کنار آن سنگ ساقه ای کلبه کرده است

پشت دیوار گورستان کنار آن سنگ قبر

زندگی ریشه کرده است

روزگار ی شده برای من
دستم خالیست از بوی تو
جرم عاشقی را به دوش می کشم
تو در کنار دیگری خوش هستی
و من در کنار خاطرات تو خوشبختی هایت را جشن می گیرم
چگونه تحمل کند شانه های من
حجم سنگین نبود تو را ….

شیشه نازک احساس مرا دست نزن!
چندشم میشود از لکه انگشت دروغ!
آن که میگفت که احساس مرا میفهمد…
کو کجا رفت که احساس مرا خوب فروخت؟

وقتی درآغوشم بودچشمانش را بست نمیدانم از
احساس زیاد بود یا خودش رادرآغوش دیگری
تصورمیکرد…!

من اونی ــَم که سایه هم نداشت دلش رو توی ِ کوچه جا گذاشت
همون که تو دلش غمآرو کشت
غیر از این سکوت چیزی برنداشت
من اون ــَم که گریه میکنه همون که بغض و ول نمیکنه
همون که هیشکی باورش نکرد
اشک و عاشق ِ خونه میکنه

دست خط های نامفهوم

شعرهای خاموش

نفس نفس نفس خس خس ریه های پر دود

و تمامی دردی که به یک باره از یادمان رفت

 

 

من گریزانم ازتمامی روزهای هفته

از تمامی لحظه های شروع

من از این همه خرافات دلگیرم

پشت در گدای نشسته به نیت گرفتن نیاز خویش ازمن

و میداند خدایی هست

و من در خانه بی توجه به او کباب نوشته هایم را به سیخ میکشم

کافر نیستم ولی میگذارم خدا ، خدایش راکند و دست بنده اش را بگیرد

و من مشغول زندگی خویش باشم

عکس نوشته شهرزاد,عکس نوشته شهرزاد و فرهاد,عکس نوشته شهرزاد و قباد,عکس نوشته شهرزاد فصل دوم,عکس نوشته شهرزاد فصل سوم,عکس نوشته دیالوگ شهرزاد,عکس نوشته های شهرزاد و قباد,عکس نوشته شهرزاد فصل 3,عکس شهرزاد و فرهاد,دیالوگ های شهرزاد,دیالوگ های شهرزاد و فرهاد,دیالوگ های شهرزاد و قباد,دیالوگ های شهرزاد فصل سوم,دیالوگ های هاشم در شهرزاد,دیالوگ شهرزاد به فرهاد,دیالوگ شهرزاد و قباد,دیالوگ هاشم به شهرزاد,دیالوگ های فصل دوم شهرزاد,

Copyright Axneveshte.ir© 2018- All rights Reserved