عکس نوشته رها کردن رفیق

در عکس نوشته رها کردن رفیق شما همراهان و دوست داران عکس نوشته های  عاشقانه این بار مجموعه زیبا و شاخص از عکس نوشته در مورد رها کردن رفیق و تنها ماندن در بازی های دوست داشتن و عشق.

عکس نوشته رها کردن رفیق

عکس نوشته رها کردن رفیق

عکس نوشته رها کردن رفیق

عکس نوشته در مورد تنها و رها شدن توسط رفیق و عشق بی پایان

همای عشق در دل آشیان کرد
مرا بیخود ز خود وز این جهان کرد

بهار آمد شکوفا شد گل یاس
چه رقصی بین گلها ارغوان کرد

نگاهت در دلم آتش برافروخت
فروغش تا قیامت دل جوان کرد

عکس نوشته من رها کردم تو هم رها کن

کمان ابروانت تیری انداخت
چه فتنه برمن آن تیر و کمان کرد

تمارض کن تنفس می دهم من
برای تو فداباید که جان کرد

به تاب گیسوانت دل گرفتار
کجا انکار عشقت میتوان کرد

عکس نوشته هر جا هوا مطابق میلت نیست برو

نوار غزه ی چشم تو جنگی است
که باید جان خودرا پاسبان کرد

حدیث قدسی هستی پاک و زیبا
خدا دل را میان تو نهان کرد

ثقبثبلث

منو دیدار تو در جمع مستان
که رسوای زمین و آسمان کرد

عکس نوشته رفاقثت یعنی چتر بالای سرش

به روی تو نماز دلکش من
دل من سجده هم بر ابروان کرد

بیا شب بر تن لخت اقاقی
ببین لطفی که دست ارغوان کرد

تورا باید شبی آغوش خود کرد
و زندانی میان بازوان کرد

عکس نوشته از سر تو کمی زیادم

(دل از من برد و روی از من نهان کرد)
جفای بیکران بر من عیان کرد

مرا بازیچه ی بی آشیان کرد
(خدا را با که این بازی توان کرد)

(شب تنهاییم در قصد جان بود)
به امید وفایش دل جوان کرد

عکس نوشته صبر در برابر دل تنگی

سحر گه در خیال این دو دیده
(خیالش لطف‌های بی‌کران کرد)

(چرا چون لاله خونین دل نباشم)
که اشک ازچشم و خون از دل روان کرد

نبیند کس چو من در این سراسر
(که با ما نرگس او سرگران کرد)

عکس نوشته از خوشیام عکسی ندارم

(که را گویم که با این درد جان سوز)
مرا تب دار آن چشم و دهان کرد

چو در نزد طبیبانم بخواندند
(طبیبم قصد جان ناتوان کرد)

عکس نوشته نه خواب راحتی دارم نه مایلم به بیداری

(بدان سان سوخت چون شمعم که بر من)
چو پروانه که بالش را خزان کرد

به حال زار و این روز و شبانم
(صراحی گریه و بربط فغان کرد)

(صبا گر چاره داری وقت وقت است)
که راه چاره را باید زمان کرد

ز هجرانش غمی در سینه دارم
(که درد اشتیاقم قصد جان کرد)

(میان مهربانان کی توان گفت)
که با من این چنین نامهربان کرد

عکس نوشته من دلم برای او گرفته است

مرا این درد و این غم با که گویم
(که یار ما چنین گفت و چنان کرد)

(عدو با جان حافظ آن نکردی)
که گرگ اشنا با آن شبان کرد

عکس نوشته غربت یعنی همین

کجا تیر عدو نیشش چنین است
(که تیر چشم آن ابروکمان کرد)
امشب خیالت آمد و حالم دگر شد
آشفتگی، دلتنگی ام هم بیشتر شد

گفتم بخوابم بیخبراز هرچه فکر است
دیدم که حالم باز “عقرب درقمر”شد

تقویم را در زیر باران بازکردم
نامت که دیدم آتش دل شعله ور شد

شب با تمام خستگی در پای گلدان
بامن نشست وگریه ها را همسفر شد

با چشم خونینم تو را انکار کردم
انکاردر تسکین دردم بی اثر شد

عکس نوشته بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم

همای عشق در دل آشیان کرد
مرا بیخود ز خود وز این جهان کرد

بهار آمد شکوفا شد گل یاس
چه رقصی بین گلها ارغوان کرد

نگاهت در دلم آتش برافروخت
فروغش تا قیامت دل جوان کرد

عکس نوشته همه چیز از دور قشنگ تره

کمان ابروانت تیری انداخت
چه فتنه برمن آن تیر و کمان کرد

تمارض کن تنفس می دهم من
برای تو فداباید که جان کرد

به تاب گیسوانت دل گرفتار
کجا انکار عشقت میتوان کرد

نوار غزه ی چشم تو جنگی است
که باید جان خودرا پاسبان کرد

حدیث قدسی هستی پاک و زیبا
خدا دل را میان تو نهان کرد

عکس نوشته دلیر باش

گفتم زعشقت رو نهم شب دربیابان
در زیرپاهایم زمین زیر و زیر شد

با تیری از ابرو چنان افتادم از پای
اعجازچشمت برتر از شق القمر شد

آری خیالی،سیب سرخی یا نگاهی
خودعامل بدبختی نوع بشر شد

ابلیس تنهایی به شاخم داشت لانه
از جور او دستم به دامان تبر شد

چشمان آبی در بلاتکلیفی محض
درشعرم آمد شعرمن هم مختصر شد

نظرات شما پس از بررسی و تایید مدیر نمایش داده می شود.