خانه » عکس نوشته جدید » عکس نوشته پروفایل » عکس نوشته حالم بده همراه با متن

عکس نوشته حالم بده همراه با متن

در عکس نوشته حالم بده همراه با متن شما کاربران عزیز سایت موزیک می توانید عکس نوشته های حالم بده را همراه با متن آهنگ مشاهده کنید و …

عکس نوشته حالم بده همراه با متن

زخمی کینه‌ی من این تو و این سینه‌ی من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری‌ست
وای اگـر کار من و عشق بــه فردا بکشد…

از یه جایی
تلاش واسه نگه داشتن آدما
بی فایده اس…
و همه چیز بی اهمیت میشه…
دقیقا مثل اونجایی که مولانا میگه:
“خواهی بیا ببخشا،خواهی برو جفا کن”

فراق دیدن رویت مرابیگانه میسازد
حدیث لعل شیرینت دلم ویرانه میسازد

دوتیرخصم چشمانت زتوافسانه میسازد
خمارنرگس مستت مراپروانه میسازد

بزرگترین مصیبت برای یک انسان
این است که نه سواد کافی
برای حرف زدن داشته باشد
و نه شعور لازم
برای خاموش ماندن…!

هی گنه کرديم و گفتيم خدا
مي بخشد…
عذر آورديم و گفتيم خدا
مي بخشد…
آخر اين بخشش و اين عفو و کرامت تا کي…!!!
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کی…!!!
بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست…
آي مردم به خدا روز حسابي هم هست…
زندگي در گذر است…
آدمي رهگذر است….
زندگي يک سفر است….
آدمي همسفر است…
آنچه مي ماند از او راه و رسم سفر است…

در سایه‌ات تا آمدم
چون آفتابم بر فلک
تا عشق رابنده شدم
خاقان وسلطان سنجرم

ای عشق آخرچند من
وصف توگویم بی‌دهن
گه بلبلم گه گلبنم
گه خضرم وگه اخضرم

بزرگترین مصیبت برای یک انسان
این است که نه سواد کافی
برای حرف زدن داشته باشد
و نه شعور لازم
برای خاموش ماندن…!

هی گنه کرديم و گفتيم خدا
مي بخشد…
عذر آورديم و گفتيم خدا
مي بخشد…
آخر اين بخشش و اين عفو و کرامت تا کي…!!!
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کی…!!!
بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست…
آي مردم به خدا روز حسابي هم هست…
زندگي در گذر است…
آدمي رهگذر است….
زندگي يک سفر است….
آدمي همسفر است…
آنچه مي ماند از او راه و رسم سفر است…

گناهم باور این روزگار بود

فریبی را که خوردم بی گناه بود

ولی جرم من از دست دلم بود

که هرجا پا گذاشتم بی وفا بود

بزن که سوز دل من به ساز میگوئی
ز ساز دل چه شنیدی که باز میگوئی

مگر چو باد وزیدی به زلف یار که باز
به گوش دل سخنی دلنواز میگوئی

به یاد تیشه فرهاد و موکب شیرین
گهی ز شور و گه از شاهناز میگوئی

کنون که راز دل ما ز پرده بیرون شد
بزن که در دل این پرده راز میگوئی

کاسه ی تار و سه تار و عود و تنبور و دوتار
اندر این کاسه زن آن پیمانه زر فام را

چنگ و تار و ضرب و نی در نغمه ام غوغا کنید
تا به رقص اریم ما گردونه ی ایام را

سخت چوب و سخت سیم و پوستی خشک و خشن
رو نمایم با نوایی معجزات جام را

رهروا سر روی مهر خشک دینی بر ننه
دانه ای همرنگ خاک است و نبینی دام را

 

سلام ای مهربان با من
صبح است و سلامِ تازه تر میچسبد

یک صبح بخیرِ مختصر میچسبد
لبخندِ تو بر سفره ی شعر و غزلم

حتی دو دقیقه بیشتر، میچسبد

Copyright Axneveshte.ir© 2018- All rights Reserved