عکس مشکی شیک و شاخ
عکس مشکی شیک و شاخ

در عکس مشکی شیک و شاخ شما همراهان عزیز سایت عکس نوشته می تواندی سری جدید از عکس های متن دار پروفایل سیاه و سفید شیک و شاخ با پس زمینه مشکی را مشاهده کنید.

عکس مشکی شیک و شاخ

عکس مشکی شیک و شاخ
عکس مشکی شیک و شاخ

[highlight]مجموعه عکس های مشکی سیاه و سفید با متن های تلخ سیاه[/highlight]

چرانمی رسد به تو صدای بیقراری ام؟
و پاسخی نمی دهی برای بیقراری ام ؟

همیشه گریه می شودغذای لحظه های من
سیاه می شود چرافضای بیقراری ام ؟

به جای چنگِ عاشقی میان جمع عاشقان،
به واژه می نوازمت به نای بیقراری ام !

غروب می شود، دلم دوباره تنگ می شود
به مکتب نگاه تو ، خدای بیقراری ام .

نوشته هرزمان دلم به شوق دیدنت مگر ،
که عِطر عاشقی دهد جدای بیقراری ام .

تویی که میدرخشی ونشسته ای به شعرِمن
بیا و پاسخی بده سزای بیقراری ام !

عکس مشکی هیچ وقت نزا دوبار بهت بگه نمیخوامت

گره انداختی دیشب ،دوباره رویِ پیشانی
جوابم ازتو این آمد برو یعنی :”نمی مانی”

عذابی شد نگاهِ تو کشانده شعله بر قلبم
نمی بخشم گناهت را گناهت مثل شیطانی

عکس مشکی وقت آن شد

“من از آغاز شهریور پراز بغضم خطر دارم ”
تو رفتی با تمام من شبی در ماه آبانی

عکس مشکی اکنون کجاست چه میکنه

چه می خواهی از این نابوده ی! بودش فنا رفته
به ظاهر روی خوشحال و به دل کوه پریشانی

عکس مشکی همیشه گفتم تاج سرمی تا بفهمی شاه کیه

تمام حس من زخمی، تمام روح من ویران
چه خواهد مانداز زخمی، که رو داردبه ویرانی

عکس مشکی یه قلب پر از درد یه مرد پر از حرف

خدای ناشناس جاودانه ی معبد عشقم
به سویت سجده می آرم ولی هرگز نمی خوانی

عکس مشکی ای دل اگر طاقت غم نیست برو

شدم طوطی جنجالی ، که بی موقع سخن گفتم
نهانی کاشک می ماند این امید رو به پایانی!!

عکس مشکی کسیو کشتی که میمرد واست

لبانت آب و آتش را بهم آمیخته بانو
کجادرفلسفه منطق دو ناقض بسته پیمانی

عکس مشکی عطر تو را گرفته لحظه های من

سپردی پنجه های باد وحشی این پرستو را
برد هرجاکه میخواهد، نه آبش داد و نه دانی

عکس مشکی کسی که خیالتو پر کنه اما دنیاتو مه

شب غم خانه های مرگ و گور چشم و گندابی
نشستن با چنین حالی نمودن گریه پنهانی

عکس مشکی این حصار فکر تو اندازه من نیست

شده تاریخ من تقسیم پیش از تو و پس از تو
که بوده پیشش آسانی، امان از پس!! نمی دانی؟؟!!!!!

عکس مشکی در خموشی های من فریادست

عشقم دوباره می رود اغما …..تونیستی
آهسته گریه می کنم حالا …..تو نیستی

عکس مشکی الان واسه کی آنلاینی

هرشب خیالِ تو به دلم می کشد سَرک،
حالِ دلم کشد به تماشا……. تو نیستی

عکس مشکی من وضعم از این بهترشه کسیو

بیدار می شوم که بیابم ولی چه سود!
تنها منم این عاشق رسوا……. تونیستی

عالیجنابِ شرقی ِتنهاییِ شبم!
مجنون منم برای تو،لیلا …..تونیستی

ستارخانِ بی سپهم شهرِ عشقِ من
دارند می برند به یغما ……تونیستی

عکس مشکی نمیخوام نگاتو برای هیشکی

تو مثل ساز، در بغلم جا گرفته ای
می خوانم از برای تو “گلپا”…….تو نیستی

عکس مشکی با چشمات باور کن نه با گوشات

گاهی تورا خدای خودم خوانده،در نماز
خم کرده ام سرم به تو، آیا……..تو نیستی؟

عکس مشکی کسی که برات باطل شده تمدید نکن

دارد غزل دوباره به کفرانه می کشد
من عاشقم، ببخش خدایا! ….تونیستی

عکس مشکی مبتلا به رفتنم همیشه بوده ام

شب دلکش است و ماه و نسیم و ستاره ها
من هستم و دو چشم تمنا …….تو نیستی

عکس مشکی هیچ وقت رفیقاتو  با هم آشنا نکن

خشکم ،کویر تشنگیِ عشق، سینه ام
ای ابر نباریده به صحرا! ……تو نیستی

عکس مشکی حس گیرای چشمای تو

پرسیده ام نشانِ تو از کوه،موج، باد
گفتند تازه رفتی از”اینجا”. …تو نیستی

عکس مشکی سنگین باش سبکا رو باد میبره

با دلهره دویده ام از سنگلاخ ها
خواهی بپرس از ترک” پا” …. تو نیستی

عکس مشکی مسخرش دلیل خنده و گریت یکی باشه

داری غروب می کنی از ذهنِ عشقِ من
ای وای!در خیال من حتی! ….تو نیستی

عکس مشکی به گوشی من دست نزن

نفرین به لحظه ای که تو ناچاری از گناه
بر دوش تو نهاده شود باری از گناه

با یک نگاه،،، باز بگویم به یک نگاه
گاهی شوی تو غرق در افکاری از گناه

عکس مشکی در میان این همه آگر

“امّن یجیب”گاه میسر نمی شود
تقدیر هست نسخه ی اجباری از گناه

عکس مشکی تی دلی درد بمیرم شمالی

بر شانه ات به”ها” نشود گرد غم تکاند
جا مانده ردپای سر آثاری از گناه

عکس مشکی تراشر

باید که قد کشید در آغوش زندگی
در زیر تکه تکه ی آواری از گناه

عکس مشکی من برای هر کاری دلیلی دارم

آیینه ات خیال تماشا شدن کند
با اشک چشم و نم نم رخساری از گناه

در پیله درد می کشی از تار و پود جان
درد دوباره زادن و بیداری از گناه

عکس مشکی زیبایید اما خای هستید

‍ درعشق ، شکوه ِ بی مَثَل ، مادر بود
مضمون و ردیف ِ هرغزل ، مادر بود

در سینه ی آسمان ِ تنهایی ِ من
خورشید ِ طلای بی بَدَل مادر بود

هر بار که پیله ها ، مرا سوزاندَند
پروانه ی من حدّاقل ، مادر ، بود

آنکس که به وعده های شیرین ِدلش
مردانه صفت کرد عمل ، مادر بود !

برنامه ی کودکان به ما می فهماند
دلتنگی ِ زنبور ِ عسل ، مادر بود

درصفحه ی قلب ِمن نوشته ست خدا
معنای بهشت ، از اَزَل مادر بود